دلم میخواد برگردم خونه، البته که برگشتنم نزدیکه.
تو این مدت، آدمها رو خیلییی بهتر شناختم. آدمهای پوچ و نفهمی که ادعای شرف و خوب بودن و فهیم بودن رو دارن ولی اندازهی گاو هم نمیفهمن و زورگو و دیکتهکن هستن...
خیلی اعصابم سر این موضوع داغونه چون منی که در هیچ جای زندگیم تو کار کسی نه دخالت کردم نه حرفی زدم و تو لاک حلزونیم بودم رو به ناگاه کردن کیسه بوکس روانیشون و اضطرابی بهم وارد کردن که ۵ روز درد شدیدی تو تنم پیچید...
متوهمهای بی سوادِ روانپریش!