دل‌نوشته‌های یک حلزون
دل‌نوشته‌های یک حلزون

دل‌نوشته‌های یک حلزون

Bug A Boo

خیلی نوشتم و پاک کردم... 

البته ریختمشون تو چرکنویس :|


اینجا....

https://uupload.ir/view/4_5868707982576983650_8izm.mp3...



سه روز بعد...

این موقع زنگ زده میگه خوبی؟ 

میگم آره خوبم... 

میگه چند ساعت پیش خیلی صداهای بدی اومد، گفتم شاید ترسیدی :/


خب مثلا اگه من ترسیده‌باشم، الان وقتشه حالمو بپرسی؟ 

بیشتر زنگ زده بود فضولی کنه، چرا نمیری شیراز؟؟؟؟ 

نمیخوام برم به تو چه! 


نمیدونم، کلا حوصله‌ی جفنگیاتشو ندارم، فکر کردم کار خیلی واجب داره که جوابشو دادم، دختره‌ی دیوانه!



یادم رفت نوشت : تو این مدت یک بار هم زنگ نزده بهم! من دو بار زنگ زدم جویای حالش شدم، اما دیدم منو بلاک کرده ... واقعا نمیفهممش... بعد من یادم رفته بود که این حرکتو زده.. وگرنه جواب نمیدادم. اه الان یادم اومد :))