-
افکار نصفه شبی
شنبه 16 اسفند 1404 00:26
یعنیااااا اینا سالهای سال رفتن یه کشور دیگه زندگی میکنن اما هیچ فرقی با ۱۲ سال قبلششون نکردن. مگه داریم؟ همه ش توهم اینو دارن ملت تو ما تحت اینا زندگی میکنن... آخه مگه جا قحطیه؟ ما خودمون الان تو دوزخ داریم زندگی میکنیم، خیلی باید احمق باشیم که به جای یه مکان خوش آب و هوا وخوب، ما تحت شما هارو برای زندگی...
-
فرو رفتگی...
جمعه 15 اسفند 1404 18:27
گاهی دلم میخواد برم بیشتر و بیشتر تو لاکم، حتی حرف هم نزنم. فکر میکردم اینجا بنویسم حالم بهتر میشه، حس و حالم بهتر و بهتر میشه، ولی متاسفانه هر کس یه چیزی میگه بهم. از نظر منطقی به هر کسی حق میدم که هر برداشتی کنه از نوشتههام ولی خب من حال توضیح دادن ندارم... احتمالا دیگه اینجا ننویسم.
-
دلم...
جمعه 15 اسفند 1404 13:32
یه سری از آدمها هم هیچی ندارن برا ارئه، اما باهوش هستن یا در طول زمان یاد گرفتن که چکار کنن بهتره براشون. به هر حال خیلیها شبیه طبل تو خالی هستن. * دلم برای حرف زدن با سین تنگ شده، گفتگوکردن باهاش خیلی شیرینه... دلم برای الف تنگ شده که جیک و پوک زندگیمونو بگیم بهم تند تند و بعد بگیم خوبه که هستی... دلم برای پ.ج تنگ...
-
معجون
جمعه 15 اسفند 1404 12:00
حال همه در همه، انگار جادوگر اعظم داره با ملاقهش دیگ در حال جوشش رو هی هم میزنه و ورد میخونه...
-
طاها
جمعه 15 اسفند 1404 11:48
طاها یه نظر برام گذاشته، دو نفرهم لایک کردن. راستش چیزی که برام جالب بود این بود که چقدر خوب میتونم سورئال بنویسم، فکر نمیکردم بتونم... هوراااا خوشمان آمد از خودمان... آرزومه بتونم مث ویلیام بنویسم یا بولگاکف... ولی تنبلی میکنم تو نوشتن.
-
معرفی
پنجشنبه 14 اسفند 1404 20:18
سلطان کوفتکن لحظههای شیرین رو بهتون معرفی میکنم، این شما و این هم آقای میم...
-
قصه
پنجشنبه 14 اسفند 1404 18:44
زندگی در عین معناداشتن برام هیچ و پوچه... همیشه میدونم تهش هیچ هست. ۱۹ سال پیش تو وبلاگم نوشتم زندگی یک هیچ بزرگ است... گاهی میگم در اوج بی عقلی، عقلم میرسیدهها. فک کن سالها گذشته؛ پر از اتفاقهایی که نگم براته... ولی همچنان هستم، چنان ذوق دارم برای زندگی کردن که در کمتر کسی دیدم... نه ذوق الکی، از جون و دل و این...
-
صبر تا کی؟
پنجشنبه 14 اسفند 1404 16:54
مکالمات این روزهام صرفا احوال پرسیه، و چه دلچسبه. فقط موندم اون چرا یک بار هم زنگ نزد... من بارها خواستم زنگ بزنم بهش اما گفتم یکم صبر کن. ببین اون اصن زنگ میزنه... اما همونجور که میم میگه برای اون اصلا مهم نیستم. من که نمیدونم تو سرش چیه و اون قضیه رو از چه ور میبینه اما باورم اینه که اگه کسی میگه دوستم داره، تو این...
-
خلبان
پنجشنبه 14 اسفند 1404 11:07
فک کنم خلبان جنگنده عاشقم شده، آخه از دیروز بالا سر خونه ایستاده، خب لعنتی یه گل بارونی، یه قلبی، یه حرکتی، یه چیزی... یکم رمانتیکتر باش! لعنتیِ پر سر و صدا... * مث حبیب لیسانسهها که توهم داشت همه عاشقشن :))
-
بامیه
پنجشنبه 14 اسفند 1404 10:55
میدونه بامیه رو خیلی بیشترتر دوست دارم، دیشب برام یه جعبه بامیه آورد... چشام که برق میزنن، انگار دنیارو بهش دادی. "تو" شیرینیِ لحظههای جنگزدهی منی... بامیه
-
تلگرام
پنجشنبه 14 اسفند 1404 10:19
کاش فقط تلگرام وصل بود... نصف افسردگیم سر همینه :(
-
حلزونی
پنجشنبه 14 اسفند 1404 10:17
رو دور کند هستم، و زمان به سرعت از کنارم رد میشه... --- از وقتی یادم میاد دور و برم به شدت شلوغ بوده و پر هیاهو اما من از همون بچگی یاد گرفتم دنیای خودم رو در ازدحام داشته باشم. تنهایی چیزیه که خیلی خوب بلدمش و لذت میبرم ازش... در عین حال یه بعد برونگرا هم دارم. دوستای زیادی دارم. قطعا صمیمی نیستن اما دوستای واقعی...
-
قلیه سبزی
سهشنبه 12 اسفند 1404 13:14
الان دیدم سبزی قرمه ندارم، با سبزی قلیه، قرمه سبزی درست کردم. خدا به خیر کنه...
-
بیخبری!
سهشنبه 12 اسفند 1404 10:10
خب امروزم زندهماندیم... برم یکم تو دوزخ بچرخم بلکه ذهنم نفس بکشه... از همه عالم هم بی خبریم...
-
صدا
دوشنبه 11 اسفند 1404 23:12
دیگه خودمم نمیدونم حالم چیه... چند ساعتی بود خبری نبودا، باز صدا میاد... اگه گذاشتن! دلم برا آرامش نسبی گذشته تنگ شده. شما چکار میکنین؟
-
فهمیدم...
دوشنبه 11 اسفند 1404 14:23
وقتی آرومه همه چی، بعدش خیلی بد میزنن...
-
نمی دونم...
دوشنبه 11 اسفند 1404 14:06
نمیدونم از الان که آرومه بترسم یا وقتی خیلی سر و صداست...
-
بقا
دوشنبه 11 اسفند 1404 11:34
رفتم تو حالت بقا، در به در لحظههای خوب گذشتهست ذهنم... به خواب چنگ میرنم، به موزیک، به خاطره، به ...
-
سین
دوشنبه 11 اسفند 1404 11:28
عجیب تو این وضعیت دلم بغل امن، نوازش و بوس بوسی میخواد، برام لقمه بگیره بذاره دهنم و دورم بگرده و به هیچی به هیچی فکرنکنم. فقط آروم باشم... روابط منم خیلی جالب بودهها، من دو سه نفر رو خیلی دوست داشتم، خیلی زیاد. اما بعد از مدت طولانی که بودم باهاشون، دو تاشون نخواستن و من بهشون گفتم بدون گفتن دلیل، برن دنبال...
-
سبزه
دوشنبه 11 اسفند 1404 10:43
دیروز سبزه کاشتم به نیت سلامتی عزیزانم، هم وطنای خوبم....
-
مهمونی
یکشنبه 10 اسفند 1404 23:12
همسایه ما تو این وضعیت مهمونی گرفته... چه دل خجستهای دارن...
-
دیوار
یکشنبه 10 اسفند 1404 18:39
الان با سر میرم تو دیوار...
-
شبکه خبر
یکشنبه 10 اسفند 1404 18:33
زدم شبکه خبر بفهمم چه خبره، همه زیرنویس ها و گفتگو ها و ترانهها برای عزای عمومیه... خب الان من چکار کنم؟
-
رمز...
یکشنبه 10 اسفند 1404 17:28
یکی نیست بگه رمزتو یه چیز آسون بذار.... ۲ ساعته در به درم پیدا کنم رمز این بی صاحابو....
-
بغل
یکشنبه 10 اسفند 1404 15:03
دلم بغل میخواد...
-
خوب خودتو جا کردی تو شعر و تو آوازم...
یکشنبه 10 اسفند 1404 13:07
میگه: دل به تو دادم... به اینجا میرسه انگار خودش داره برام میخونه. روز اول موهام بلند بود تا وسطای کمرم، موهامو با گیره بسته بسته بودم، به قول م شبیه الفها، با یه شومیز آبی راه راه باریک که فقط از نزدیک راه راهش معلوم بود و شلوار جین و کتونی رنگی پاستلی و شالی که از رو سرم هی سر میخورد رفتم دفترش. اون روز رو خیلی...
-
وولند...
یکشنبه 10 اسفند 1404 11:00
از دیروز تا الان آدمهایی بهم زنگ زدن که تعدادشون زیاد نبوده، اما عزیزن خیلییییی عزیز. دورتون بگردم من آخه... یه نفر هم میدونم خیلی نگرانمه اما به لطف اینترنت نصفه نیمه دسترسی ندارم بهش که بگم خوبم... عه شاید اینجارو بهش دادم بتونه بخونه. با کبوتر برات بوس میفرستم بهت برسه... --- کمدی الهی رو دوست دارم. الان تو...
-
ر...
شنبه 9 اسفند 1404 21:46
ر زنگ زده که خوبی؟ نترسیدی؟ میخوای بیای پیشم؟! گفتم نه خوبم. صدای آب رو میشنوه میگه تو از جات پا شدی و حالت خوب شده که داری تمیز کاری میکنی؟ میگم یه وقت تو دوربیناشون نبینن، زشته. میخنده میگه حلزون تو رو گازت میگیرم.
-
هوممم
شنبه 9 اسفند 1404 21:03
حتی نمیتونم تمرکز کنم کتاب بخونم، فیلم ببینم... هی صدای گرومپ گرومپ میاد. --- دیروز یکی یه سفارش نقاشی داد بهم، هرچی میگم من چهره کار نمیکنم متوجه نمیشه. زور چپونی میخواد. شیطونه میگه قبول کنم هرچی شد، شد :/
-
بلاک
شنبه 9 اسفند 1404 19:27
خیلی جالبه بلاکم کرده :/ مگه داریم؟ گاهی میگم عجب آدمیه. چرا منو بلاک میکنه. من که خانمم، یعنی چی میشه که منو بلاک میکنه؟ شوهرش دعواش میکنه؟ ---- تو این گیر و دارمنتظر عکس مبارک جناب تراویس هم هستیم....