دل‌نوشته‌های یک حلزون
دل‌نوشته‌های یک حلزون

دل‌نوشته‌های یک حلزون

تلگرام

کاش فقط تلگرام وصل بود... 

نصف افسردگیم سر همینه :(

حلزونی

رو دور کند هستم، و زمان به سرعت از کنارم رد میشه... 


---

از وقتی یادم میاد دور و برم به شدت شلوغ بوده و پر هیاهو اما من از همون بچگی یاد گرفتم دنیای خودم رو در ازدحام داشته باشم. 

تنهایی چیزیه که خیلی خوب بلدمش و لذت میبرم ازش...

در عین حال یه بعد برونگرا هم دارم. 

دوستای زیادی دارم. قطعا صمیمی نیستن اما دوستای واقعی هستن. 

از اینا که وقتی باهاشونم زمان از دستم در میره...


دلم خواستشون که...



قلیه سبزی

الان دیدم سبزی قرمه ندارم، با سبزی قلیه، قرمه سبزی درست کردم. خدا به خیر کنه...

بی‌خبری!

خب امروزم زنده‌ماندیم...

برم یکم تو دوزخ بچرخم بلکه ذهنم نفس بکشه...


از همه عالم هم بی خبریم...

صدا

دیگه خودمم نمیدونم حالم چیه... 


چند ساعتی بود خبری نبودا، باز صدا میاد...

اگه گذاشتن!


دلم برا آرامش نسبی گذشته تنگ شده. 


شما چکار می‌کنین؟

فهمیدم...

وقتی آرومه همه چی، بعدش خیلی بد میزنن...

نمی دونم...

نمی‌دونم از الان که آرومه بترسم یا وقتی خیلی سر و صداست...



بقا

رفتم تو حالت بقا،

 در به در لحظه‌های خوب گذشته‌ست ذهنم...

به خواب چنگ میرنم، به موزیک، به خاطره، به ...

سین

عجیب تو این وضعیت دلم بغل امن، نوازش و بوس بوسی میخواد، برام لقمه بگیره بذاره دهنم و دورم بگرده  و به هیچی به هیچی فکرنکنم. فقط آروم باشم... 


روابط منم خیلی جالب بوده‌ها، من دو سه نفر رو خیلی دوست داشتم، خیلی زیاد. اما بعد از مدت طولانی که بودم باهاشون، دو تاشون نخواستن و من بهشون گفتم بدون گفتن دلیل، برن دنبال زندگیشون. و اونی که همه جوره باهم خوبیم، از سمت من شدنی نیست...‌ 


و این سه نفر همه جوره، همیشه دوستم داشتن و مث پروانه دورم میچرخیدن.


و من عاشق اینم لوس بشماااااا لوس 


دوست داشتم این روزا کنار سین بودم تا تمام دلهره هامو دونه دونه نوازش میکرد و آروم...

سبزه

دیروز سبزه کاشتم به نیت سلامتی عزیزانم، هم وطنای خوبم....